خرید بک لینک

نرگس ها

قبا دامنشان را در باد تکان می دهند

تا شاپرک ها

مدام برقصند...

انگار تو بودی

که پیراهن زرد پوشیده بودی

و نسیم،

یاد خاطراتت را

با خود می کشید

و خانهء مادری... آه...

کاش می دانستم کجا گم شدی

و ای کاش می توانستم تو را

همیشه در قاب زندگی

                        نگه دارم...

حالا برقص محبوبم،

بچرخ و بگذار

میان چین های پیراهنت گم شوم

آخر دلم 1ت تنگ است...

بیا از اول

به کوچه های کودکی مان برگردیم

به 1های بی غل و غش

به روزهایی که آسان می خندیدیم...

من این خیابان بی سر و ته را 

اصلاً دوست ندارم.

دختر خوبی باش و

برگرد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۰ساعت 3:53&nbsp توسط نسرین  | 

برچسب: نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: پنجشنبه 8 ارديبهشت 1401 ساعت: 9:10

صفحه بندی