خرید بک لینک
چند صباحی استکه انگورهای باغ زندگیمدام غوره می شوند.روزگاریستکه تمام جاده ها خاکی شده اندو کف پاهای برهنه ام را آزار می دهند.دردهایم را در تو صدا می کنمای رفته به خاکوقتی که مچاله می شومدر انتهای سوزش استخوانم.بقچه ی زندگی را می پیچم.تا دنبال تو بیایم.پژواک اینهمه صدا را دوست ندارممگر یادت نیست؟! + نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۳ساعت 3:43&nbsp توسط نسرین  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: دوشنبه 5 شهريور 1403 ساعت: 2:51

تکه تکه می شوم در آسمان نگاهت. ابر می شوم، می باری ام و من تمام می شوم.

برچسب: نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 14:25

انگار رفته بودم

همراه برگهای خشک شده در باد

وقتی که در انتظار بهار بودم

تا تو آمدی...

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 1:2&nbsp توسط نسرین  | 

برچسب: نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 14:25


سیم های خار دار

بر صورت آسمان گره می خورند

وقتی که پاهای کلاغ

بر شاخه ی لخت درخت

بوسه می زنند

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد ۱۴۰۳ساعت 21:41&nbsp توسط نسرین  | 

برچسب: نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: سه شنبه 22 خرداد 1403 ساعت: 14:54

برای گریه های شبانه امکجای خاطره ها نشسته ای،که رفتنت را هنوزبا بغض های بی بدیل دنبال می کنم؟بدترین روز و آخرین دیدارو آن سکوت طولانیجای زخم عمیقی ست ، که همیشه می ماندوقتی در سکوت ات خواندم: باید بروم. + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۲ساعت 3:57&nbsp توسط نسرین  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1402 ساعت: 18:49

رد پای تو را گرفتموقتی لابلای نخل های سر به فلک کشیدهبوی دریا می آمدو صدای امواج مرابه سوی خاطرات تو می کشیدمیان شن ها می دیدمت،در آسمان بالای سرم بودیمابین موج ها سرک می کشیدیو دریا نام ترا تکرار می کرد...یاد توتمام پروانه ها را سفید می کندو پشت پنجره ام می آورد + نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان ۱۴۰۲ساعت 13:37&nbsp توسط نسرین  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: شنبه 20 آبان 1402 ساعت: 14:56

تفنگ وقتی بد نبودکه دو انگشت چسبیده ی برادرم بودو صدای گلوله از دهانش شلیک می شد: کی یووو…دشمن به زمین می افتاددوست بر سر دو انگشتش فوت می کرد: پوففف.دوست و دشمن،دست بر گردن هم راهی یک سفره می شدندو جنگ تمام می شد. + نوشته شده در  شنبه هشتم مهر ۱۴۰۲ساعت 14:19&nbsp توسط نسرین  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: شنبه 6 آبان 1402 ساعت: 4:59

موقع رفتن

نگفته بودی کی باز می گردی.

در تمام صفحات تقویمم نوشتم:

شاید امروز بیاید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۲ساعت 7:24&nbsp توسط نسرین  | 

برچسب: نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: شنبه 6 آبان 1402 ساعت: 4:59

دست هایم رابرای تمام آرزوهایمبسوی تو دراز کردماما گویا من خواب بودم،و تو یک رویا...دست هایم را می خواستم با تو یکی کنمبه سوی من اماتنها انگشت اشاره ی تو بودو یک تهدید:اگر دستهایت را بگیرم،می سوزی!نمی دانستی که سالهاستدر مردمک چشمانتخاکستر شده ام. + نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۲ساعت 15:11&nbsp توسط نسرین  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: شنبه 31 تير 1402 ساعت: 0:30

گذشته را رها کردمدر دفترهای کاهی شعرمروی مقوای برقی رسم و هندسهدر حال و هوای مشق شبو صدای جیر جیر کفش نوی معلممگذشته را رها کردمدر باغچه ای سیرابدر بوی آب روی خاکو آنهمه درخت نارنج و توتکه مهمان مهربانی هر روز مادر بودگذشته را رها کردمدر تمام عشق های زودگذرکه همیشه آخرین بودند ،و نبودند...در بُغض ها و خنده هادر تلخی و شیرینی ها در ترنُم های سلامو اندیشۀ تلخ خداحافظیگذشته را در شاخه گلی نسترن که چیدنشان شبها، پسران را دیوانه می کرد از یاد زدودمخاطراتم را زیر دیواریکه پیچکهای یاس سفید رادر عطرینه هایش سرشار می کردبه خاک سپردمو گذشته را در پیوندیکه قرار بر ابدیت داشتاما تا دورها نپائید،به دست باد سپردم...از آن پس زندگی را یافتم .در شادی ، در عشق در نگاه مهربان فرزندم ،و چه زیبا بود ...نسرین مولا/ دوم خرداد 1387 + نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر ۱۴۰۱ساعت 2:51&nbsp توسط نسرین  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: يکشنبه 17 مهر 1401 ساعت: 22:46

به میهمانی آینه ام رفتمکه ژرفای تابناکشجستجوی عشق رابه نظاره نشسته بود.دستگیره های نقره ایش از دو سو، پر بود از لته های سبز گره خورده.در نهایت تاریکی،وهمی را رقم می زدکه رویا بود و آرزو،رنگ بود و نور...با تمامی توان عشق را فریاد کردمو چشم به راه ماندم،اما...بیش از آنچه باور داشتم،گم شده بودم... 13.2.2004 + نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد ۱۴۰۱ساعت 2:31&nbsp توسط نسرین  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: يکشنبه 17 مهر 1401 ساعت: 22:46

درها را می بندند غافل از آنکه پرنده ها از پنجره پرواز می کنند

برچسب: نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: يکشنبه 17 مهر 1401 ساعت: 22:46

بند رخت حیاطبوی پای کلاغ گرفته.آب حوض، بوی لجنو ماهی هابه پاشویه سرازیر می شوند، نمی دانم چرا؟شاید تنها گلدان کنار حوضهمان امامزادهء آنها باشدکسی چه می داند؟باید پسر نابالغ خانه را صدا بزنمتا لته های سبز را بیاوردآخر،ماهیها هزار هزار آرزو دارندکه باید به گلوی آبگره بخورند!  + نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر ۱۴۰۰ساعت 5:34&nbsp توسط نسرین  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: پنجشنبه 8 ارديبهشت 1401 ساعت: 9:10

نرگس هاقبا دامنشان را در باد تکان می دهندتا شاپرک هامدام برقصند...انگار تو بودیکه پیراهن زرد پوشیده بودیو نسیم،یاد خاطراتت رابا خود می کشیدو خانهء مادری... آه...کاش می دانستم کجا گم شدیو ای کاش می توانستم تو راهمیشه در قاب زندگی                        نگه دارم...حالا برقص محبوبم،بچرخ و بگذارمیان چین های پیراهنت گم شومآخر دلم برایت تنگ است...بیا از اولبه کوچه های کودکی مان برگردیمبه روزهای بی غل و غشبه روزهایی که آسان می خندیدیم...من این خیابان بی سر و ته را اصلاً دوست ندارم.دختر خوبی باش وبرگرد... + نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۰ساعت 3:53&nbsp توسط نسرین  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: پنجشنبه 8 ارديبهشت 1401 ساعت: 9:10

برایم فلسفه نباف محبوبم بگو می روم می دانم که بر نمی گردی

برچسب: نویسنده: غزل میرزاده تاريخ: پنجشنبه 8 ارديبهشت 1401 ساعت: 9:10

صفحه بندی