پسرم - تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 0:08
تا تو نبودی پیله ای بیش نبودم در انتظار آمدن بهاری که هرگز از راه نمی رسید xa0 تو که آمدی پروانه ای شدم که به جای یک روز عمر هرگز نمی خواهد بمیرد! xa0
نوازش - تاریخ: 1396/11/26 ساعت: 0:38
[unable to retrieve full-text content]دست هایتxa0را شانه کن برایم xa0
تلخ و شیرین - تاریخ: 1396/11/26 ساعت: 0:38
روبرویم بنشیننگاهم کنو باز دروغ بباف، دروغ های تو همیشه مرا به آسمان می برد!دست هایم را دوباره بگیربگو که دوستم داریبگو که بی من می میرینترس
"شانه" ها - تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 13:45
دست هایتxa0را شانه کن برایم گیسوانم نوازشت را دوست دارند... xa0شانه هایت را دوست می دارمxa0 بگذار برای همیشه بر آنها تکیه کنم. xa0 نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۶ساعت 11:22 توسط نسرین|
سخره ی بودنم - تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 18:45
دارم سعی می کنم بودنم را بتو ثابت کنم. xa0 هی تار می تنی، هی پود می شوم. xa0 گره ها را باز می کنم، هی تو کور می کنی. xa0 نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت 9:56 توسط نسرین|
چشم انتظار - تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 18:45
دریچه را باز کرده ام شمعدانی ها را آب داده ام و آن دامن چین دار را به تن کرده ام. حالا فقط مانده که بیایی تا بهار شود! xa0 نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت 9:59 توسط نسرین|
صبوری می کنم - تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 18:45
[unable to retrieve full-text content]وقتی انتظار بهای آغوش تو باشد، سنگ صبور می شوم. xa0
پروانه ها امروز نمی میرند - تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 18:45
امروز، روز پروانه هاییست که روی پاورقی کتاب تو می رقصند و من هیچ شمعی را روشن نخواهم کرد... xa0 نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت 10:2 توسط نسرین|
رویای محال - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:05
xa0از هر غروب که گذشتم، تویی و یک کلبه تکه نانی و شراب شومینه و یک بستر xa0 xa0و تمام! نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۵ساعت 12:14 توسط نسرین|
بهانه های تعطیل! - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:05
گریه نمی کنم، خاری به چشمم فرو رفته! xa0 آه نمی کشم، نفس کم آورده ام! xa0 دلتنگ تو نیستم، باز یکشنبه هست... xa0 همین! xa0 نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 2:7 توسط نسرین|
پر ولی خالی - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:05
از یکشنبه ها بیزارم از بیکسی بیزارم از این تنهایی بی دریغ................. xa0 از این بغض بزرگ دارم خفه می شوم و هیچکس نیست هیچکس هیچکس اگر کسی هم که از راه برسد، شبحی بیش نیست که مدام برای دلخوشی حرف می زند و به دل نشستن موقت... ترا امیدوار می کند... اما حقیقت اینست که او همxa0یک سراب بزرگ بیشتر نی...
بیتاب - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:05
جای پای گریه را که پاک کنم، تو رسیده ای سر کوچه! شاخه گلی از باغچه ی همسایه می چینی، لبخند به لب آن را بو می کشی و به سویم می آیی... یادم باشدxa0 در خانه را باز بگذارم تا دیرتر نشود... xa0 نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 1:14 توسط نسرین|
دردی که "من" ام - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:05
امروز بود که مادرم به منتهای درد من رسید... xa0اشتباهی که خیالش را نداشت. دردی که نمی خواست. باری که توانش را نداشت. و جُرمی که هرگز در خیال پاسخش نبود... xa0 نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 12:13 توسط نسرین
وقتی که یاس خانه آبی شد - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:05
باران می بارد، پنجره ها را باز می کنم و دیوار حیاط را که با یاس ها پوشیده شده اند تماشا می کنم... یاد مادرم می افتم که هر روز صبح به سراغ درخت می رفت تا قبل از خورشید به یاس ها سلام کند... یادش بخیر با همان چادر نماز گلدار و آن جانماز سفید که همیشه پر گل بود تا زمانی که او رفت و درخت یاس خانه آبی شد...
شعرهایم و تو - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:05
[unable to retrieve full-text content]بدون تو دفتر شعرم سفیدِ سفید... xa0 با تشکر از هانی خوبم xa0
تکلیف - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:05
سال هاست رفته ای اما هنوز صدای پایت در خانه ی سرم می پیچد xa0 داری دیوانه ام می کنی، یک دقیقه آرام بگیر تا ببینم کجا ایستاده ای؟ xa0 xa0 نوشته شده در جمعه دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 13:28 توسط نسرین|
تصویر - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:05
خورشید بادبادک دخترکی ست که در باد ایستاده و منتظر باران است تا رنگین کمان را نقاشی کند... xa0 نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 17:25 توسط نسرین|
بازی - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:05
[unable to retrieve full-text content]خدا پشت کلاه کودکی قایم شدهxa0 و به آدم های روی زمین می خندد xa0
برهوت - تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 23:04
xa0 ما سنگ شدیم پیش از آنکهxa0سبزینه ها دشت را رنگ کنند، و قبل از زایش آفتاب یxa0 که غروب های لعنتی را سرخ می کند... xa0 من و تو سنگ شده بودیم پیش از رویش اولین جوانه ی گندم در دستان حووا و گرفتن سیب به دست آدم xa0 من و تو به هیچ سیم ی نزدیم تا چه به سیم xa0آخر برسیم! "ما" محکوم به توقف شده ایم قبل ...
چند شعر من با ترجمه ی خوب حسین منصوری عزیزم به زبان آلمانی - تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 21:25
(خواب یا بیدار) xa0 یک چشم ام را باز می گذارم تا لحظه ی آمدنت را ببینم چشم دیگرم را می بندم شاید به خوابم بیایی! xa0 xa0 Ich halte das eine Auge offenum dich kommen zu sehenund das andere zuvielleichterscheinst du mir im Traum.Nasrin MoulaAus dem Persischen von Hossein Mansouri xa0 (دوستم داری ؟) xa...

برچسب‌های مرتبط

برهوت عشق | برهوت عشق دانلود | برهوت اسماگ | برهوت حقیقت | برهوت یمن | برهوت در یمن | برهوت يمن | برهوت کجاست | برهوت اليمن | زندگی زیباست چشمی باز کن