
امروز بود که مادرم به منتهای درد من رسید... اشتباهی که خیالش را نداشت. دردی که نمی خواست. باری که توانش را نداشت. و جُرمی که هرگز در خیال پاسخش نبود... نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 12:13 توسط نسرین...
ادامه مطلب
ما سنگ شدیم پیش از آنکهسبزینه ها دشت را رنگ کنند، و قبل از زایش آفتاب ی که غروب های لعنتی را سرخ می کند... من و تو سنگ شده بودیم پیش از رویش اولین جوانه ی گندم در دستان حووا و گرفتن سیب به دست آدم من و تو به هیچ سیم ی نزدیم تا چه به سیم آخر برسیم! "ما" محکوم به توقف شده ایم قبل از شروع راه... ماه و ستاره ها همه مرده اند و ماهی ها همچنان آب را جستجو می کنند! شاید نباید، اما دیگر حتا کوچ پرستوها را باور نمی کنم... ...
ادامه مطلب