روبرویم بنشین
نگاهم کن
و باز دروغ بباف،
دروغ های تو
همیشه مرا به آسمان می برد!
دست هایم را دوباره بگیر
بگو که دوستم داری
بگو که بی من می میری
نترس!
دیگر می دانم که اینها همه
حرف های قشنگی است که تو
از سر مهر می گویی
یا از سر بی حوصلگی!
برایت یک قهوه ی ترک درست کنم،
تلخ بخور، 1 بگو.
مزه ی تمام حرف هایت،
ماندنی است...
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۶ساعت 8:49 توسط نسرین|
برچسب:
نویسنده: غزل میرزاده