
نرگس هاقبا دامنشان را در باد تکان می دهندتا شاپرک هامدام برقصند...انگار تو بودیکه پیراهن زرد پوشیده بودیو نسیم،یاد خاطراتت رابا خود می کشیدو خانهء مادری... آه...کاش می دانستم کجا گم شدیو ای کاش می توانستم تو راهمیشه در قاب زندگی نگه دارم...حالا برقص محبوبم،بچرخ و بگذارمیان چین های پیراهنت گم شومآخر دلم برایت تنگ است...بیا از اولبه کوچه های کودکی مان برگردیمبه روزهای بی غل و غشبه روزهایی که آسان می خندیدیم...من این خیابان بی سر و ته را اصلاً دوست ندارم.دختر خوبی باش وبرگرد... + نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۰ساعت 3:53  توسط نسرین |&...
ادامه مطلب
وقتی که تو نیستی، انگار تمام کبوتران قوز می کنند در کنج تاریک خرابه ای که حتی جغدها لانه نمی کنند! وقتی که تو نیستی، انگار تمام پنجره ها به جای درخت و آسمان به سقف یک تابوت باز می شوند. وقتی که تو نیستی در پوست خودم نیستم و هیچ لباسی به اندازه ی تنم نیست انگار همان تن اما روانی دیگرم! تو که نیستی، در شهر خود غ...
ادامه مطلب
امروز، روز پروانه هاییست که روی پاورقی کتاب تو می رقصند و من هیچ شمعی را روشن نخواهم کرد... نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت 10:2 توسط نسرین| ...
ادامه مطلب
برای رضای خوبم تو را صدا کردم، نیامدی! بی تو رفتم. امابا تو اممدام، تا هنوز... ...
ادامه مطلب