
دریچه را باز کرده ام شمعدانی ها را آب داده ام و آن دامن چین دار را به تن کرده ام. حالا فقط مانده که بیایی تا بهار شود! نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت 9:59 توسط نسرین| ...
ادامه مطلب
(خواب یا بیدار) یک چشم ام را باز می گذارم تا لحظه ی آمدنت را ببینم چشم دیگرم را می بندم شاید به خوابم بیایی! Ich halte das eine Auge offenum dich kommen zu sehenund das andere zuvielleichterscheinst du mir im Traum.Nasrin MoulaAus dem Persischen von Hossein Mansouri (دوستم داری ؟) گاهی "دوستت دارم"، تنها یک واژه است! مثل یک ماهی ، که دهانش را باز و بسته می کند بدون آنکه کسی بداند او چه می گوید، حتا خودش! Manchmalist „Ichliebdich“nur ein Wortgleich einem Wortdas ein Fisch aussprichtwe er den Mund auf- und zumachtohne dass jemand weißwas er sagtohne dass er selber weißwas er sagt.Nasrin MoulaAus dem Persischen von Hossein Mansouri (دیگر نیستی) هر شببرگ های قدیمی تقویم رایکی یکی جدا م...
ادامه مطلب
هر صبح که پنجره را باز می کنم به آسمان خیره می شوم و انتظار می کشم تا خورشید سلامم کند! ... به اتاق بر می گردم و تقویم را ورق می زنم... یک روز دیگر تو نبودی و دل من تنگ بود برایتتا غروب تا شب تا تک تک ستاره هایی که ماه را به گروگان گرفته اند تا تو بیایی... ...
ادامه مطلب