
رد پای تو را گرفتموقتی لابلای نخل های سر به فلک کشیدهبوی دریا می آمدو صدای امواج مرابه سوی خاطرات تو می کشیدمیان شن ها می دیدمت،در آسمان بالای سرم بودیمابین موج ها سرک می کشیدیو دریا نام ترا تکرار می کرد...یاد توتمام پروانه ها را سفید می کندو پشت پنجره ام می آورد + نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان ۱۴۰۲ساعت 13:37  توسط نسرین | بخوانید...
ادامه مطلب
به میهمانی آینه ام رفتمکه ژرفای تابناکشجستجوی عشق رابه نظاره نشسته بود.دستگیره های نقره ایش از دو سو، پر بود از لته های سبز گره خورده.در نهایت تاریکی،وهمی را رقم می زدکه رویا بود و آرزو،رنگ بود و نور...با تمامی توان عشق را فریاد کردمو چشم به راه ماندم،اما...بیش از آنچه باور داشتم،گم شده بودم... 13.2.2004 + نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد ۱۴۰۱ساعت 2:31  توسط نسرین | بخوانید...
ادامه مطلب
دست هایت را شانه کن برایم موهایم نوازشت را دوست دارند شانه ات را نیز دوست می دارم تکیه گاه امنی ست در این بیراهه ی غریب چقدر همه چیز با تو خوب است... دست هایترا شانه کن برایم گیسوانمنوازشت را ...
ادامه مطلب
گریه نمی کنم، خاری به چشمم فرو رفته! آه نمی کشم، نفس کم آورده ام! دلتنگ تو نیستم، باز یکشنبه هست... همین! نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 2:7 توسط نسرین| ...
ادامه مطلب
بدون تو دفتر شعرم سفیدِ سفید... با تشکر از هانی خوبم ...
ادامه مطلب
لعنت به من لعنت به تو لعنت به عشق لعنت به ما، و به هر چه حس خوب... گفته بودم ات که قبای عشق هرگز اندازه ی تنم نبود گفته بودم ات که می دانم سهمی ندارم از عشق و باورم نکردی... بدرقه ام که می کنی اشک هایم را می بینی اما باز برایم روز خوشی را آرزو می کنی! کدام خوش ی؟ کدام روز؟ وقتی تو نباشی هیچ شبی روز نمی شود، نگفته بودم ات؟ ...
ادامه مطلب