
به شیرین عزیزم: تمام خانه را هم که خالی کنی رد تمام خاطرات ات گوشه به گوشه می ماند... میزی که گه گاه رویش آرد و بادام و شکر ریخته بود پیشبند آویزان روی دسته ی فر و آن صندلی کنار پنجره. پرده ی تور و گلدان های کوچک شمعدانی آن گربه ی فلزی کوچک روی یخچال که یادداشت های کوچک روزانه را نگه می داشت یا آن فنجان مخصوص ...
ادامه مطلب
از یکشنبه ها بیزارم از بیکسی بیزارم از این تنهایی بی دریغ................. از این بغض بزرگ دارم خفه می شوم و هیچکس نیست هیچکس هیچکس اگر کسی هم که از راه برسد، شبحی بیش نیست که مدام برای دلخوشی حرف می زند و به دل نشستن موقت... ترا امیدوار می کند... اما حقیقت اینست که او همیک سراب بزرگ بیشتر نیست نیست نیست! فریادم را می شنوی؟ البته که نه... هیچکس اینجا نیست خانه ی من همیشه خالیست... خانه ی من پر از بیکسی ست نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 11:43 توسط نسرین| ...
ادامه مطلب